
حديث پاشائي نسب
کارشناس مسائل سیاسی
۱۱ آذر ۱۴۰۲
كيسينجر روانكاو سياستمداران جهان
هنري آلفرد كيسينجر زادهٔ ۲۷ مي ۱۹۲۳ در شهر فورت كه يكي از ايالات جمهوري وايمار (آلمان) در زمان تولد وي محسوب مي شد، است. او به همراه خانواده اش در ۱۵ سالگي از آلمان كه تحت كنترل نازي ها بود به آمريكا گريخت و در نيويورك ساكن شد، كه اين مهاجرت منجر به تابعيت أو پس از ۵ سال شد.
آمريكا تنها كشور در جهان است كه به يك مهاجرِ بامهارت، فضا و فرصت بروز و نفوذ مي دهد.
هنري كيسينجر پس از ورود به ارتش آمريكا و حضور در جنگ جهاني دوم به سيستم ضد اطلاعات آمريكا نزديك شد.او ابتدا به تحصيل در رشتهٔ حسابداري پرداخت أما آن را ناتمام گذاشته و در ادامه رشتهٔ روابط بين الملل را براي ادامهٔ تحصيل انتخاب مي كند. كيسينجر بررسي تاريخ و ديپلماسي اروپا را مبناي رسالهٔ خود قرار داد و در سال ۱۹۵۴ مدرك دکتري خود را كسب كرده و از آن سال مشغول به تحصيل در دانشگاه هاروارد شد.
اين علاقه و رغبت وي براي تحصيل در چنين رشته اي از تسلط أو بر روانشناسي و شناخت طبع سياسي بشر نشئت گرفته و همين أمر باعث شد تا كيسينجر چه در سياست شناسي و چه در سياست ورزي بر أفراد تصميم گيرنده تمركز بيشتري داشته باشد تا بر پروسه هاي تصميم گيري.
وي همانند اروپايي ها، دموكراسي را خاص جامعه غربي ميدانست و معتقد به اولويت دادن به آن در نظام بين الملل به عنوان يك اصل سياست خارجي نبود. او ايدئاليسم سياسي را نميپذيرفت و معتقد بود كه بايد زمينه هاي ايجاد مصالح و منافع مشترك با أفراد و كشورها را بناي سياست خارجي قرار داد نه تغيير سياسي آنها.
ازدواج اول هنري كيسينجر با آن فليشر بود كه از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۴ بيشتر به طول نينجاميد و حاصل اين ازدواج نيز دو فرزند وي بنام هاي اليزابت و ديويد مي باشند. او مجدداً در سال ۱۹۷۴ با نانسي شارون كه به عنوان محقق کیسینجر در گروه ضربت راکفلر بود، ازدواج كرد.
كيسينجر در طي سال هاي تدريس خود (۱۹۵۹ تا ۱۹۶۹) مدیر برنامه هاي مطالعات دفاعي شد و در طي اين مدت در تعیین سیاست خارجي دولت هاي مختلفي نظیر دوایت دی. آیزنهاور و جان اف. کندي نقش داشت. او بین سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷ در دولت هاي ریچارد نیکسون و جرالد فورد حضور داشت و نفوذ گسترده اي بر أمور جهاني اعمال كرد. کیسینجر بین سال هاي ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۵ هشتمین مشاور امنیت ملي آمریکا و بین سال هاي ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۷ وزیر خارجه این کشور بود.
وي در سال ۱۹۷۳ به دليل اقداماتي كه در مذاكرات پاريس و ابزاري كه در راستاي نجات ايالات متحده از جنگ در ويتنام فراهم كرد، موفق به دريافت جایزهٔ صلح نوبل شد؛ جایزه اي که به دنبال استعفاي اعتراضآمیز دو عضو کمیته صلح نوبل جنجالی شد.
کیسینجر در دههٔ ۷۰ زماني که سمت وزارت خارجه آمریکا را برعهده داشت، یکي از طراحان و مجریان اصلي طرح عادي سازي روابط میان آمریکا و چین بود، بنابراین بیراه نیست اگر بگوییم بخش مهمي از نوشته ها و اظهارات کیسینجر مربوط به جایگاه چین در دنیا و تحولات آن مي شود.
کیسینجر با دو سفرش به چین در سال ۱۹۷۱ توانست زمینهٔ برگزاري اجلاسي بین نیکسون و مائو تسه تونگ رهبر حزب کمونیست چین را فراهم کند. تلاش هاي دیپلماتیك کیسینجر منجر به مبادلات اقتصادي و فرهنگي بین آمریکا و چین (دیپلماسي پینگ پنگ) شد و اين دو کشور به ۲۳ سال مخاصمه پایان داده و روابط بین واشنگتن و پکن برقرار شد.
لازم به ذكر است كه عادي سازي کامل روابط آمریکا با چین تا سال ۱۹۷۹ محقق نشد اما تنش زدایي در روابط با چین و سفر نیکسون به این کشور از جمله دستاوردهاي دیپلماتیك کیسینجر محسوب مي شود كه شايد اين حس رضايتمندي حاكي از اين باشد كه يكي از مبناهاي سياست ورزي كيسينجر روش هاي تعامل با رقباي آمريكا بود زيرا أو قبل از آنكه يك سياست انديش و سياست ورز باشد، بسان روانشناسي در فهم و واكاوي مخالفان آمريكا تلقي مي شد.
پس از ويتنام توجه وي به خاورميانه معطوف شد و اين منطقه را نيز دچار هرج و مرج كرد.
بعدها موسسهٔ مشاوره اي بنام (انجمن كيسينجر) را تأسيس كرد كه از سال ۱۹۸۹ تا كنون كسي از ليست مشتريانش خبر ندارد. انجمن مذكور بازيگر اوليهٔ موج خصوصي سازي هايي بود كه پس از پايان جنگ سرد (در اتحاد جماهير شوروي سابق، اروپاي شرقي و آمريكاي لاتين) به ايجاد يك طبقهٔ اليگارشي بين المللي جديد كمك كرد.
كيسينجر از ارتباطي كه به عنوان يك مقام دولتي برقرار كرده بود براي تأسيس يكي از پر سودترين شركت هاي جهان استفاده كرده بود. وي از مدافعان سرسخت هر دو جنگ خليج فارس بوده و با بيل كلينتون همكاري نزديكي من باب عبور نفتا از سد كنگره داشت.
همچنين از ديگر اقدامات و ايدئولوژي هاي وي در خاورميانه، پشتيباني از اسلام گرايان تندرو در پاكستان و أفغانستان در دهه ۸۰ بود، زيرا او معتقد بود هيچكس نبايد دست بألا را در منطقه داشته باشد بنابراين از اين رو اسلام طالباني سني را عامل توازني براي مهار اسلام سياسي شيعي در إيران مي دانست.
از مهم ترين أيده هاي كيسينجر توازن و البته عمل گرايي است، در دنياي سياست نيز از وي با عنوان اصطلاح واقع گرايي و ارزيابي خونسردانه در سياست خارجي و در چارچوب منافع ملي ياد مي شود.
كيسينجر روانكاو سياستمداران جهان
كيسينجر همانند اشتراوس و آرنت جز يهودياني بود كه هرگز پيشينهٔ خود را إنكار نمي كرد أما از هويت خود به دست نازي ها محروم شده بود. به همين دليل براي او محتواي يهوديت مشكلي بود كه ايدئولوژي صهيونيسم راه حلي براي آن بنظر نمي رسيد، اين موضوع به گونه اي بود كه افرادي چون اون همانطور كه قدردان حمايتي بودند كه ايالات متحده از آنان مي كرد در مقابل نمي توانستند حس ميهن پرستي را نسبت به آن از صميم قلب بپذيرند، مانند افراد آزاد انديشي كه مخالف جبّاريت بودند أما سوءظن عميقي به دموكراسي و فرآيندهاي اكثريت گرايانه اش داشتند. افرادي چون كيسينجر، اشتراوس و آرنت بر اين گمان دامن ميزدند كه نهادهاي آمريكايي دشمن دموكراسي هستند و در خصوص نفوذ مشترك و مساله دار آنها هشدار ميدادند. هنري آلفرد كيسينجر را بيشتر به عنوان وزير أمور خارجه و مشاور امنيت ملي آمريكا در دوره هاي ريچارد نيكسون و جرالد فورد مي شناسند. أما او تا آخر عمر به عنوان يك نويسنده و تحليلگر صاحب نظر در عرصهٔ روابط بين الملل نيز فعاليت مي كرده است.
از بهترين آثا وي ميتوان به كتاب هاي چين، دست پنهان قدرت، نظم جهاني، عصر هوش مصنوعي و آيندهٔ ما انسان ها و ديپلماسي اشاره كرد.
هنري آلفرد كيسينجر در ۲۹ نوامبر ۲۰۲۳ هنگامي كه در حدود يك قرن از عمر وي مي گذشت، به پايان حيات خود رسيد.
به نظر مي رسد به دليل تغييراتي كه در بدنهٔ سياست هاي خارجي آمريكا صورت گرفته و راهبردهایي كه این روند را به عوامل تجاری مثل جریان های سیاسی، دولت ها، گروه های فشار و موسسات تحقیقاتی برای سیاست گذاري متكي كرده است ديگر نميتوان به سان گذشته نقش بازيگراني همچون مشاور امنيت ملي و وزير أمور خارجه را جزئي از افتخارات جامعهٔ ايالات متحده براي رسيدن به اهداف و يا انقلابي در نظام ديپلماتيك اين كشور دانست. زيرا چنين افرادي به عناصري سازمان دهنده و بوروكراتيك تبديل شده اند، به طوري كه گروهي از كترآفرينان سياسي را همراه خود آورده و اين شبكهٔ عظيم اثرگذاري را با ده ها تلاقي و تناقض مديريت مي كنند.
اين ساختار جديد در نظام آمريكا باعث مي شود كه كاخ سفيد عمدتا هماهنگ كننده باشد نه شكل دهنده در صورتي كه طي سال هايي كه كيسينجر مسئوليت مشاور امنيت ملي و وزير أمور خارجه را برعهده داشت، در دايره و نشست هاي ۵ الی ۱۰ نفره در کاخ سفید بررسي ها صورت گرفته و تصمیم گیري حاصل مي شد.
كيسينجر در راستاي جنگ اوكراين بارها نظر خود را تغيير داد. در ابتدا نسبت به پيوستن اين كشور به ناتو و اتحاديه اروپا هشدار داد تا از رويارويي با جنگ جهاني سوم با روسيه جلوگيري شود و نيز از اوكراين درخواست كرد تا به نفع روسيه از اراضي خود و مشخصا شبه جزيره كريمه دست بكشد أما تحت فشارهاي مقامات آمريكايي از صحبت هاي خود عقب نشيني كرده و پيوستن اوكراين به ناتو را أنها رآه حل موجود دانست.
او در ادامه صحبت هاي قديمي خود را تكرار كرده و اظهار دارد كه پيوستن اوكراين به ناتواشتباه بزرگي بود و اين امرفقط بايد محدود به لهستان محدود مي شد.
تمامي اين تناقضات در حال حاضر به دليل نفوذ شبكه ها و كشورهاييست كه ظرفيت لابي گري را در آمريكا دارا هستند. اين أمر نقش أفراد توانايي مانند كيسينجر را محدود مي كند و ميتوان گفت كه تصميم گيري و تعيين سياست هاي خارجي آمريكا از طريق استراتژيست هاي پاره وقت شكل مي گيرد.
كيسينجر مخالف اين باورها بود و اصل تابعيت تشكيلات، سازمان ها و پروسه ها از انسان ها را اعتقادي در راستاي انديشه هاي بزرگ و شكل گيري تاريخ مي دانست.
بدنهٔ دانشگاهي آمريكا در زمان تحصيل كيسينجر ميانه رو و متمايل به راست بود أما امروزه به شدت متمايل به چپ است به همين دليل وي نه تنها درنظام سياسي كنوني آمريكا بلكه در ساختار دانشگاهي و نسل جديد نيزاز اعتبار فكري كمتري برخوردار است. امروز چالش كشورها نه قدرت كمونيست است و نه مفهوم هايي مانند جامعه ايدئاليسم. آنها عموما مطالبه گري هابي در زمينهٔ محيط زيست، عدالت اجتماعي، حقوق مدني و شهروندي و موضوعات همچون توزيع ثروت را دارند.
در پايان ميتوان گفت كه انديشه هاي كلاسيك كيسينجرمانند همزيستي با چين و روسيه به دليل مديريت و پيشبرد آمريكا توسط گروه هاي لابي به حاشيه رفته و در حال حاضر سنخيت كمتري با سياست هاي اين كشور دارد و تنها جايگاه ويژهٔ وي را ميتوان در عرصه سياست ورزي و جامعهٔ دانشگاهي كه به واسطهٔ جمله بندي هاي دقيق و متأثراز روندهاي تاريخ و طبع بشري، چه در آمريكا و چه در سطح بين الملل داشت، خلاصه كرد.






