سناریوی تغییر موازنه منطقهای به سود عربستان و ترکیه در پی ضربه راهبردی به ایران
حمله اخیر اسرائیل به پایتخت جمهوری اسلامی ایران در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از نظر ابعاد و اهداف نظامی گستردهتر از قبل بود. یک سال پیش، در پاسخ به ترور فرمانده ارشد ایرانی در سوریه و حمله مستقیم نظامی اسرائیل در فروردین ۱۴۰۳ به ایران، جمهوری اسلامی با اجرای عملیات «وعده صادق ۱ و ۲»، برای نخستینبار بهصورت رسمی و مستقیم با شلیک موشکهایی از خاک ایران، اهدافی را در خاک اسرائیل هدف قرار داد. این روند که به تدریج از «جنگ نیابتی» به «تقابل مستقیم» تحول یافته است، اکنون با عبور اسرائیل از خط قرمز حمله به پایتخت یک دولت دارای ظرفیت نظامی مستقل، وارد فاز جدیدی از بازآرایی موازنه قدرت در خاورمیانه شده است.

در حالی که تمرکز اصلی تحلیلها عمدتاً بر نوع واکنش ایران، یا پیامدهای احتمالی این تقابل در روابط تهران و واشنگتن متمرکز شده است، این راهبردی در سطح منطقهای کمتر مورد توجه قرار گرفته که آیا این شرایط بحرانی میتواند برای دو رقیب منطقهای ایران یعنی عربستان سعودی و ترکیه، بستری برای تقویت نقش ژئوپلیتیکی و افزایش نفوذ منطقهای ایجاد کند؟
تا پیش از خرداد ۱۴۰۵، خاورمیانه شاهد نوعی نظم سهقطبی غیررسمی میان ایران در محور مداخلهگر و مقاومتی، با نفوذ گسترده در شامات و یمن؛ عربستان بهعنوان کنشگر محافظهکار مالی–سیاسی، و ترکیه در نقش قدرت عملگرا، بود. این سهضلعی، گرچه تقابلی نبود، اما در رقابتهای ژئوپلیتیکی از عراق تا دریای سرخ ایفای نقش میکرد. اما اکنون با ترور یا حذف رهبران نیابتی ایران در لبنان و فلسطین، سقوط دولت بشار اسد و خروج تدریجی نیروهای ایرانی از سوریه، و فشارهای فزاینده داخلی، تهران بخشی از ابزارهای سنتی اعمال نفوذ منطقهای خود را از دست داده است. بهعبارتی، خلأ قدرتی در حال شکلگیری است که ریاض و آنکارا آمادهاند آن را پر کنند.
عربستان سعودی، اکنون در شرایطی قرار دارد که میتواند ابتکارهای امنیتی در خلیج فارس را بهصورت یکجانبه یا چندجانبه بازطراحی کند. کاهش نقش ایران در یمن، خروج از سوریه، و تقلیل فعالیتهای نیابتی در عراق و لبنان، فرصت طلایی برای ریاض بهوجود آورده است تا رهبری امنیتی عربی– سنی را تثبیت کند؛ آنهم در حالیکه نیازی به ائتلاف رسمی یا عادیسازی پرهزینه با اسرائیل ندارد. در همین راستا، عربستان به همراه امارات میتوانند ساختارهای ضدنفوذ ایران را به چارچوبهای امنیتی پایدار بدل کنند که شاید در آینده نهچندان دور، شکل نهادی به خود بگیرد.
در سوی دیگر، ترکیه نیز در سایه غیبت ایران در شمال شام، شانس بالایی برای تحکیم نفوذ خود در سوریه، شمال عراق، و حتی سواحل مدیترانه دارد. آنکارا میکوشد خود را بهعنوان تنها قدرت فعال، باثبات و موازنهگر اهلسنت در منطقه معرفی کند؛ جایگاهی که با قدرتنمایی هوایی، درگیریهای مرزی و نقشآفرینی در پرونده لیبی و قفقاز تقویت شده است. ترکیه اکنون امکان آن را دارد که سیاست امنیتی خود را از «موازنه محدود» به «مدیریت بحران منطقهای» ارتقا دهد، بهویژه اگر خلأ ساختاری ایران ادامه یابد. در این میان، احتمال همگرایی تاکتیکی میان ترکیه و عربستان نیز افزایش یافته است. اگرچه این دو کشور در حوزههای ایدئولوژیک (مانند تفاوت وهابیت و اخوانالمسلمین) و رقابتهای نمادین ریشهدار اختلاف دارند، اما منافع مشترک در مدیریت شرایط پساایران، آنها را به یک همکاری موقت و مبتنی بر تقسیم وظایف به صورت تأمین مالی و دیپلماتیک توسط عربستان و تأمین لجستیکی و امنیتی توسط ترکیه سوق خواهد داد.

البته تحقق کامل این سناریو با موانعی ازجمله واکنش متقابل جمهوری اسلامی ایران که احتمالاً با ابزارهای غیرمستقیم و نامتقارن ( مانند حملات سایبری، اختلال در تنگهها، یا فعالسازی مجدد گروههای منطقهای) به این تلاشها پاسخ خواهد داد؛ و دیگر اینکه نبود اجماع استراتژیک میان ریاض و آنکارا، که همواره رقابتی نرم را در مدیریت رهبری اهل سنت با یکدیگر داشتهاند و در نهایت، عدم وجود اراده مؤثر از سوی قدرتهای بزرگ (اعم از آمریکا، روسیه یا چین) برای تعریف یا حمایت از نظم امنیتی جدید منطقهای، روبروست.
در مجموع، تحولات پس از حمله مستقیم اسرائیل به پایتخت جمهوری اسلامی ایران در خرداد ۱۴۰۵، نقطه عطفی در معادلات امنیتی خاورمیانه ایجاد کرده است. برخلاف مواجهههای پیشین که عمدتاً در قالب جنگهای نیابتی یا عملیات محدود باقی میماندند، عبور از خط قرمز حمله به تهران، نهتنها پیامدهای روانی و نظامی، بلکه پیامدهای ژرف ژئوپلیتیکی در پی داشته است. مهمترین نمود آن، آغاز بازتوزیع فرصتهای ژئوپلیتیکی میان بازیگران منطقهای مانند عربستان سعودی و ترکیه است که در تلاشاند خلأ ناشی از کاهش نقش ایران را پر کنند. در چنین شرایطی، ایران با سناریویی پیچیده روبهرو است؛ سناریویی که در صورت تداوم روند فرسایش منابع قدرت ملی و منطقهای، میتواند منجر به تغییر موازنه به ضرر ایران شود. اما این یک مسیر قطعی نیست. سناریوی راهبردی پیشنهادی برای جمهوری اسلامی ایران باید بر چند محور بازدارنده و بازیابیگر قدرت منطقهای تمرکز داشته باشد.
نخست آنکه، به جای بازتولید الگوهای کلاسیک محور مقاومت، ابزارهای نفوذ منطقهایاش را در قالب «شبکهای غیرمتمرکز، منعطف و فناوریمحور» بازآرایی کند و سرمایهگذاری در جنگهای شناختی، سایبری، امنیت انرژی، و مداخلات هوشمند نیابتی محدود را جایگزین حضور فیزیکی هزینهبر نماید.
دوم آنکه، باید از ابزار دیپلماسی پنهان و آشکار برای ایجاد شکاف تاکتیکی میان عربستان و ترکیه استفاده کند. تقویت تعامل اقتصادی با آنکارا، استفاده از تضادهای ایدئولوژیک (وهابیت / اخوانیگری)، و بهرهبرداری از نگرانیهای ترکیه نسبت به رقابتطلبی سعودی، میتواند امکان شکلگیری یک بلوک منسجم علیه ایران را تضعیف کند.

در نهایت، بازیابی قدرت منطقهای بدون پایداری اجتماعی، اقتصادی و انسجام سیاسی داخلی ممکن نیست. هرگونه بازدارندگی راهبردی ایران در منطقه، در نهایت به توان بازیگری داخلی آن وابسته است. ازاینرو، تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش تابآوری اقتصادی، و کاهش اصطکاکهای داخلی، باید بخشی از دکترین امنیت منطقهای جدید جمهوری اسلامی تلقی شود.
به این ترتیب، اگرچه ضربه اخیر به جایگاه منطقهای ایران، در کوتاهمدت موجب فرصتیابی برای رقبای منطقهای شده است، اما با اتخاذ یک راهبرد هوشمندانه، میتوان این تهدید را به بستری برای بازتعریف ابزارهای نفوذ، بازسازی بازدارندگی و بازتنظیم موازنه منطقهای تبدیل کرد. سناریوی پیشرو، نه الزاماً به زیان ایران، بلکه بستگی به نوع و زمان واکنش راهبردی تهران خواهد داشت.
The Review
سناریوی تغییر موازنه منطقهای به سود عربستان و ترکیه در پی ضربه راهبردی به ایران
در مجموع، تحولات پس از حمله مستقیم اسرائیل به پایتخت جمهوری اسلامی ایران در خرداد ۱۴۰۵، نقطه عطفی در معادلات امنیتی خاورمیانه ایجاد کرده است.





